السيد الخميني

مقدمة الآشتياني 44

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية

« الواحد » است . گاهى اراده شود از احديت « احديت لا به شرط » به اين معنا كه مقابلهء با كثرت در آن لحاظ نشود وفقط يك تعين ، كه ظهور ذاته بذاته وكونه واحدا ظاهرا لذاته فحسب باشد ، در آن ملاحظ گردد . به اين اعتبار حضرت « عمائيه » نيز به آن اطلاق گرديده است . احديت لا به شرط از هر قيد ، از جمله قيد اطلاق ، « احديت ذاتية » است كه به مقام « غيب الغيوب » اطلاق مىشود كه آن نه مقيد است ، ونه مطلق مقيد به اطلاق . بلبل خوش الحان ديار تجريد ودستانسراى كشور توحيد ، عبد الرحمن جامى ، نظر به « احديت لا بشرطيه » داشته كه فرموده است : « در آن خلوت كه هستى بي نشان بود به كنج نيستى عالم نهان بود وجودي بود از نقش دويى دور ز گفتگوى مايى وتويى دور وجودي مطلق از قيد مظاهر به نور خويشتن بر خويش ظاهر دل آرا شاهدي در حجلهء غيب مبرا دامنش از تهمت عيب نه با آيينه رويش در ميانه نه زلفش را كشيده دست شانه نواى دلبرى با خويش مىساخت قمار عاشقى با خويش مىباخت ولى ز آن جا كه حكم خوبروييست ز پرده خوبرو در تنگ خوييست نكو رو تاب مستورى ندارد چو در بندى سر از روزن برآرد نظر كن لاله را در كوهساران كه چون خرم شود فصل بهاران كند شق شقّهء گلريز خارا جمال خود كند زان آشكارا برون زد خيمه ز إقليم تقدس تجلى كرد بر آفاق وأنفس ز هر آيينه اى بنمود رويى به هر جا خاست از وى گفتگويى » « 22 » مؤلف علامه ، قدس الله سرّه ، در رسالهء حاضر وتعليقه بر « مقدمهء » قيصرى ، در آن جا كه علامهء قيصرى تصريح نموده است كه الأعيان الثابتة وجودات خاصة علمية ، در تعليقه اى مختصر بر عبارت محقق قيصرى در اين موضع اشاره كرده‌اند بر

--> « 22 » - مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، به تصحيح مرتضى گيلانى ، ص 591 .